خواب دیدم دو تایی قراره سوار کشتی بشیم بریم از یه جایی به یه جایی .. دم اسکله از یکی از این ماشین ها باید بلیط می گرفتیم .. گفت اتاق بگیریم؟ گفتم ولش کن رو عرشه می خوابیم هم ارزون تره هم بیشتر حال می ده ... تازه سوار شده بودیم .. بارون می اومد .. همه ی مسافرا توی بخش مسقف کشتی بودن .. دریا طوفانی بود .. کشتی یهو کج شد و من پرت شدم بیرون .. روی اسکله .. اون روی عرشه بود .. داد می زد .. اسممو صدا می کرد... بارون می اومد .. گیج بودم . رفتم لب اسکله نزدیک به کشتی که هی کج و راست می شد ... فاصله مون از طول دو بازوی به سوی هم دراز شده مون بیشتر بود .. گیج بودم .. نمی دونستم چی کار باید کرد... از جون خودم هم ترسیده بودم .. با یه موج بزرگ من پرت شدم به عقب و اون افتاد توی آب ... دست و پا می زد ... مونده بودم بپرم توی آب یا نه .. شنای درست درمون هم بلد نیستم .. داد می زدم .. می گفتم بیا سمت دیواره .. مونده بودم از کجا طناب بیارم .. گیج گیج .. آخرین بار اومد روی آب گفت کمکم کن .. گفتم بپرم توی آب ... اومدم بگم پله ها چند متر اون ور تره برو به اون سمت .. رفت زیر آب .. برای آخرین بار .. نشسته م ... آب بعد از نمی دونم چند وقت آوردش بالا ..
مرور می کردم .. اگه برای عرشه بلیط نگرفته بودم .. اگر تا وقتی توی کشتی بود پریده بودم .. اگه می پریدم توی آب .. وجدان داشت می گایید .. اینجاها بین خواب و بیداری بود .. انگار فهمیده بودم خواب بوده ... یه اراده ای گفت برای کابوس دیگه خودتو نگاع .. بیدار شدم
عجیب بود

