تق .. تق .. تق .... چکش سکوت بر میز قاضی می خورد و صدایش در سالن دادگاه می پیچد....همه سکوت می کنند ....« رای را قرائت می کنیم .... به موجب ماده ی فلان از قانون بهمان به دلیل سه فقره تجاوز و 4 قلم قتل و سرقت مسلحانه شما از سوی دادگاه محکوم شناخته شدید و به اشد مجازات ، اعدام محکوم می شوید» ... هلهله ی شادی خانواده های قربانیان ... وکیل متهم سر به زیر انداخته ... متهم سال هایی را که گذشت مرور می کند .
جوخه ی آتش به فرمان من ، آماده .... نشانه گیری ... آتش ..... جنازه ای بر دیرکی آویزان می شود ... طنابهایی که سفت بسته شده اند اجازه سقوط به متهم نمی دهند ... از پشت چشم بند خون شره می کند ....جریان خون به پوکه های روی زمین افتاده می پیوندد .... تیتر روزنامه های فردا :« دشمن انقلاب خلق به دست جوخه های خشم انقلابی به هلاکت رسید » ..تصویرهای سوراخ سوراخ فرد اعدامی روی جلد تمام روزنامه ها را پر کرده .... مردم با شادمانی به ثمر رسیدن انقلاب را جشن می گیرند .
اضطراب موج می زند .... یک بار دیگر تمام اتصالات را چک می کنند .... با کشیدن یک ضامن تمام نارنجک ها منفجر خواهد شد .... برادرش را در آغوش می گیرد ... نوزده سالی دارد ... شاید یک روزی وقتی سرزمین اش آزاد شود میدانی را در شهر محل تولدش به نام او متبرک کنند .... در میان دود سیگار و بوی تند مشروب و موسیقی تند جاز صدای انفجاری به گوش می رسد ..... 32 نفر در یک عملیات انتحاری در یک کلاب شبانه جان باختند .
به مرخصی شب عید فکر می کند ... یک هفته بیش تر نمانده .... تمام شب های جشن سال نو در کنار نامزدش و دوستانش ..... تعطیلات خوبی خواهد بود .... خمپاره را از جعبه ی مهمات بیرون می آورد .... ضامن را می کشد... در دستگاه خمپاره انداز می اندازد .... 500 متر آنطرف تر اول نور پر رنگی سیاهی شب را پاره می کند .... صدای انفجار می آید .... 4 نفر به شهیدان جبهه ی مقابل اضافه می شود .
در سازمان ملل رهبران بیش از دویست کشور جهان در ضیافت شامی کنار یکدیگر آرزومند صلح جهانی هستند .... لیوان ها به سلامتی یکدیگر به هم می خورد ..... رهبران عکس یادگاری می گیرند ... با لبخند ...در همان لحظه محموله ی اسلحه ی روسی از طریق رابط اروپایی به قبیله ی افریقایی می رسد .... در همان لحظه وطن پرست عرب در اردوگاه آموزشی پاکستان برای قتل هموطن اش آموزش نظامی می بیند ... در همان لحظه در راهپیمایی ضد دیکتاتوری در امریکایی جنوبی سه جوان دانشجو به قتل می رسند ... در همان لحظه قانون، جوان کرد را به جرم زنا به قتل می رساند .... در همان لحظه صد ها گلوله از صدها سلاح صفیر می کشد .... میلیون ها دلار در کیف های سامسونت از این سو به آن سو می رود ... چاه های نفت تلمبه می زنند و پالایشگاه ها با شعله ای می سوزند ..... رهبران از ضیافت شام به اقامتگاه های خود آمده اند .... روز کاری سختی بود .... در جای خود غلت می زنند و به آینده ی کشور خود می اندیشند .




