خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 تیر ماه سال 1386

هوای شهر من خیلی گرم است ... انگار کوره ... انگار جهنم .... آره ... خود خود جهنم ... فقط دوستانم نیستند ... بیشترشون رفته ن خارج ... و خب جهنم خوبی ش به همین دورهم بودن هاست وگرنه اسمش روشه ... اصلن جای دلچسبی نیست ...

می خوابم ... بیدار می شوم ... غذا می خورم ... آشامیدنی .... راه می روم ... دراز می کشم ... لم می دهم ... می گویم .. می خندم .... گفتمان می کنم .... آشناهای قدیمی را می بینم ...  آشناهای جدید .... اما مضطربم ... بغضی شاید .... چیزی که پزشکان بهش می گن جی.ای.آر.دی. .... ریفلاکس اسید معده ....

سکوت بر چهره می ماسد .... می ماسکد ... و خیلی ساده هم یاد بعضی چیزها ، کس ها، جاها، موقعیت ها سیل کلمات را از دهانت بیرون می ریزد ....و دوباره همان ماسک .....

خسته گی از گرماست .... از بغض است و اضطراب ... از سکوت ...

دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386

فکر می کنم فضای سیاست داخلی در کشور در شرایط «خاص» ی است ... وقتی هم میهن را بعد از 40 شماره می بندند ... وقتی مطبوعات را به کودتا محکوم می کنند ... وقتی بعد از دستگیری دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به دنبال چاپ مشکوک نشریات دانشجویی که در آن به مقدسات عده ای توهین شده بود اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را ساعت هفت صبح در تحصنی به یاد 18 تیر بازداشت می کنند ... وقتی همان روز با اسلحه به دفتر ادوار تحکیم حمله می کنند و با ضرب و شتم عده ای از فعالان آن جا را دستگیر می کنند ... وقتی برای معترضین کارگری دادگاه با اتهام «محاربه با خدا» تشکیل می دهند ... همه نشان می دهد شرایط خاص است ... دلیل این خاص بودن و اعمال این سیاست مشخص نیست ... شاید وضعیت بین المللی ... شاید غالب شدن گفتمانی در جمهوری اسلامی که به حکمرانی خاص علاقمند است .... شاید زمینه سازی برای پیروزی جناح حاکم در انتخابات مجلس ... به هرحال برخورد با نهادهای دانشجویی بی سابقه نیست و از بعد از دوم خرداد با این تئوری که هر چهار سال یک بار ترن اوور دانشجو در دانشگاه ها داریم و نیاز به برخورد جدی هست تا چهار سال دانشگاه ها ساکت شود و دانشجویان جدید بیایند ... اما  اگر این بویی که از اوضاع می آید به همین منوال باشد باید شاهد ادامه یافتن برخوردها و کشیده شدن ماجرا به طور جدی به اهالی مطبوعات و کارگران (از این جدی تر) و فعالان برابری خواه زنان و وبلاگ نویس های پرخواننده و سیاسی هم باشیم ....در واقع همه ی گروههایی که در سالیان اخیر به طور پراکنده و دستگرمی با دادگاه انقلاب و اطلاعات و این ها دست و پنجه نرم کرده اند احتمالن در معرض برخورد شدید قانون خواهند بود .... این داستان برخورد می تواند به احزاب هم کشیده شود اگرچه مشارکتی ها و مجاهدینی ها ثابت کرده اند که در بزنگاه ها ماست ها را کیسه می کنند و با اسم های دهن پرکنی مثل آرامش فعال و سیاست ورزی فعال و انفعال فعال و غیره ی فعال از زیر خطر می رهند ..... با تمام این احوال فکر می کنم فضای سیاست داخلی کشور در شرایط «خاص» ی است .... 

یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386

قلم خامشی، این خموشی چرا؟

دریغ از خروشی، نجوشی چرا؟

(آرش ابوترابی)

جمعه 22 تیر ماه سال 1386

تیم فوتبال ایران با مربی ایرانی در جام ملت های آسیا حاضر شده ... مربی یی که سه سال با استقلال خوب فوتبال کرد (به کسر کاف) و با پیدا کردن سوراخ دعا و گفتمان ارزشی خیلی سریع پله های رقی رو طی کرد ... اگرچه سبک فوتبال استقلال قلعه نوعی رو دوست داشتم اما به یقین می توان گفت که استقلال در زمان مربیگری قلعه نوعی فوتبال ساده و قابل پیش بینی یی رو بازی می کرد ... و علت موفقیتش هم این بود که دیگر تیم ها حرفی برای گفتن نداشتند ... فوتبالی متکی بر آمادگی جسمانی ... دونده گی ... حضور یک هافبک طراح برای انتقال توپ به یک سوم دفاعی حریف و دو مهاجم ... یکی گلزن و دیگری فضا ساز و تکنیکی ...  فوتبالی که در زمان دفاع برتری عددی را عامل بستن فضاها می کرد و در زمان نیاز به گل ( ده دقیقه ی پایانی ) با هجوم همه جانبه به هیجده قدم حریف و ارسال توپ های بلند توسط هافبک های کناری سبک نئو علی اصغری رو دنبال می کرد ...

آنچه در بازی اول تیم ملی در برابر ازبکستان به چشم خورد تاکید مجدد قلعه نوعی برای استفاده از تاکتیک یک هافبک طراح برای رساندن توپ به مهاجمان بود ... بر خلاف تصور ترکیب تیم قلعه نوعی ترکیبی کاملن محتاط بود ... حضور مهدوی کیا و زندی در خط دفاع در حالیکه جز هنگام ارسال کرنر ها حضور موثری در حملات تیم نداشتند ... حضور آندو و نکونام در خط هافبک در حالیکه خصوصیت عمده شان تدافعی و تخریبی است تمام بار تیم را برای بازیسازی روی دوش علی کریمی می انداخت ... و علی کریمی که ثابت کرده حتا در بهترین شرایط بازی اش هم  آی کیو ی تبدیل شدن به توپ پخش کن و پاسور قابل را ندارد در حالی که بهیچ وجه آماده گی لازم را نداشت می توان گفت که بعد از رحمان رضایی ضعیف ترین بازیکن تیم ایران بود ... به همین دلیل بود که حتا حضور 3 فوروارد نوک در تیم ایران ذره ای فشار به خط دفاعی ازبکستان در نیمه ی اول وارد نکرد ... از طرفی در خط دفاع یک رحمان ناآماده که به علت سردرگمی فریدون زندی در پست بک چپ باید نگران هر دوسمتش می بود تبدیل به پاشنه ی آشیل تیم ایران شد ...

اگر قلعه نوعی اصرار فراوانی داشت که تیمش از نظر تاکتیک و نفرات با تیم برانکو متفاوت باشد اما بازی ضعیف ملی پوشان باعث شد تا در دقایق انتهایی بازی بعد از تعویض هاشمیان دقیقن با سیستم زمان برانکو بازی کنیم ... 4-2-3-1 ... سیستمی که با توجه به آماده ترین بازیکنان تیم ایران که آندو ، نکونام، هاشمیان و مهدوی کیا هستند بهترین سیستم ممکن برای ما به نظر می آید ... اما باید توجه داد سرمربی تیم ملی را که نقش هافبک جلوی وسط (نقشی که در رئال و تیم ملی فرانسه که کامل ترین 4-2-3-1 ممکن را بازی می کردند زیدان به عهده داشت) بسیار حیاتی است ... اطمینان به تکنیک کریمی و سپردن این نقش مهم به او اشتباهی است که  برانکو هم مرتکب می شد ... برای این پست یک بازیکن باهوش مثل جباری ایده آل است ... حال در غیاب جباری شاید بتوان گفت که مسعود شجاعی ایده آل ترین یار ما برای این پست است ... در این حال می توان با گماردن کریمی در سمت چپ خط حمله هم از وظایف محوله به کریمی ناآماده کاست و هم سمت چپ تیم ملی را که مدت هاست تبدیل به نقطه ضعف ما شده  تا حدودی تقویت کرد .... ضمن این که فکر می کنم  هرکسی بهتر از فریدون زندی می تواند به سمت چپ دفاع ما سر و سامان بدهد ... شاید امیرحسین صادقی چپ پا گزینه ی بهتری باشد
پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386

یک بار دیگر موجی از انتقادات کارشناسان بر اقدامی هیجان انگیز و انقلابی از احمدی نژاد برخاسته است ... الهام در پاسخ به انتقادات در مورد تغییر ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی گفته که : یک آقایی اسم بچه شو گذاشته بود رستم ، جرات نمی کرد بغلش کنه ... در حالیکه که کارشناسان از نیاز یک کشور به یک نهاد برنامه ریزی می گویند ... از سابقه ی ۷۰ ساله ی سازمان می گویند ... کاری به انگیزه ی دولت و فکری که پشت سر داستان بوده ندارم اما اگر حاصل چند دهه برنامه ریزی در شرایطی که در ۳۰-۴۰ سال اخیر ما چندین برابر تمام تاریخمان دلار در کشور داشته ایم این است پس همان بهتر که طرحی نو دراندازیم .

نکته ی دیگر این که آقای احمدی نژاد قطعن بدون تایید مقامات عالی نظام بهیچ وجه نمی تواند این همه تغییرات بزرگ و تاثیر گذار را رقم زند ... در شرایطی که به قول خاتمی رییس جمهور را در حد تدارکاتچی می خواهند چطور است که این همه از احمدی نژاد انتقاد می کنند؟ آیا احمدی نژاد تدارکاتچی یی است که از حیطه ی وظایف خود فراتر رفته ؟ آیا هر ظرف و مظروف با هم هماهنگ می شوند در این ساختار؟ آیا این ها سیاست ها ی احمدی نژاد نیست و از جای دیگری به او دیکته می شود؟ پاسخ به این سوالات می تواند تکلیف همه را با نقد احمدی نژاد روشن کند .

پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386

احساس پر بودن در عین خالی بودن ... احساس تنهایی در میان جمع ...احساس خلأ در حضور هوا ... احساس خفقان در وجود تنفس ... احساس خامی در بلوغ پخته گی ... این ها اصلن حالات پیچیده ای نیست .... خیلی وقت ها ممکن است بهش دچار شویم و فقط روش اسم گذاری نکنیم ...

نتیجه گیری: به حالاتتان دقت مبذول فرمایید چرا که برای پر کردن دهان لااقل به کار می آید .

 

سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386

نمی دونم چرا این ها رو می نویسم ... فایده ای که نداره .... تحریکی هم نمی خوام بکنم که آقا بیاین فلان ساعت جلوی سر در 50 تومنی ... نه که دوست نداشته باشم ... جراتشو ندارم ... مدت هاست که به یک آینه یک بسته گی پاک قناعت دارم ... ولی دیدی مث اونایی که توی انقلاب 57 شرکت داشته ن ؟ اونایی که توی جنگ بوده ن؟ اونایی که توی درگیریهای سال های اول انقلاب بوده ن؟ ما نسل دانشجوی بعد از دوم خرداد شاه بیت غزل حضورمون در عرصه ی سیاست و اجتماع سال 78 رقم خورد ... زمان کوی ... تجمع ها ... دادگاه قتل های زنجیره ای ... دوران روزنامه های اصلاح طلب ... دوران انتخابات مجلس ششم ... ترور حجاریان و فضای پر تنش بعدش که به بهار 79 هم کشید ... و ما بیست ساله بودیم ... یادداشت های آن روزهایم را گم کرده ام که نوشته بودم نباید از دانشگاه خارج شویم ... نباید بلند پروازی کنیم ... دو شنبه شب که شورای متحصنین شکل می گرفت بودم آن جا تا شب .... نا امید از اینکه از دانشگاه تهران و علوم پزشکی افرادی جلو بودند که شبیه ماها و  دانشجویانی که می شناختیم نبودند ... علی افشاری هم حتا شبیه ما نبود ... با آن ریش انبوه و چهره ای که انگار ده تا انقلاب رو پشت سر گذاشته بود ... عکسی که در آن پسری دختری بی حال از گاز اشک آور را در آغوش گرفته بیشتر به حال و هوای آن روزهای ما می خورد ... اما سیاست اگر هم بی پدر و مادر نباشد در ذات خود در مملکت ما هست ... سردمداران ، تریبون داران ، بزرگان با بدنه نمی خورند ... این نوشته فقط برای یادآوری آن روزها ست ... چیزی مثل کربلای 5  رزمنده ها ... 12 بهمن انقلابیون 57   30 تیر  مصدقی ها ... نه در دفاع از تریبون داران آن روزها حرفی دارم و نه در دفاع از دولت اصلاحات و نه بخصوص از آن ها که آن روزها دانشجویان را دو تکه کردند که در خیابان ها تکلیف آزادی و دموکراسی را روشن کنند ... فقط یاد می کنم از تعصب و غروری که به جوش آمده بود و خرد شد ... یاد می کنم از عزت ابراهیم نژاد ... از کوی دانشگاه تهران ... خیابان امیرآباد ... مسجد دانشگاه و سر در دانشگاه تهران .... و لرزه ای که بر اندام می افکند شعار ؛ توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد ... به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد ... و سرود یار دبستانی من که هنوز مو بر تن راست می کند و بگذارید یاد کنم از آقای «بدون ذکر نام در این گزارش » که ملت شرمنده ی شعور خود کردند ما را با استقبالشان از فیلم معروف این ماه های تهران .....

یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

خیلی طول نکشید از زمانی که طرفداران مصطفا معین که خود را اصلاح طلب پیش رو می خواندند و از تجمع استادیوم دانشگاه تهران در حالی که سرود می خواندند : دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه .. کی می تونه جز من و تو هاشمی رو ضایع کنه  خارج می شدند هفته ی بعد همه رو اس ام اس بارون کردند که هاشمی آخرین نفر برای مقابله با فاشیسم است .... می شد از همان روزها حدس زد که هاشمی به عنوان آخرین قربانی جریان ضد اصلاحات به نوعی تطهیر شود به گونه ای که دیدیم در انتخابات خبره گان رهبری در تهران رای خیره کننده ی یک و نیم میلیونی آورد ...و به نوعی شد سمبل مخالفت با وضع موجود ... همان هاشمی که می شناختیم و خیلی ها در انتخابات مجلس ششم و دور اول انتخابات ریاست جمهوری نهم نقدهای تندی بر او داشتند به طوری که تفکرش را فرسنگ ها دور از تفکر اصلاح طلبی می دانستند ... به هر حال هاشمی امروز شده است نماد ... همانطور که خاتمی در دوم خرداد نماد بود و همین هاشمی در مجلس ششم ...

با این که دوست ندارم بر چهره ی این نماد خدشه ای وارد شود برای یادآوری به خودم که هنوز ته دلم عشق قهرمان سازی دارم  نقل قولی که اخیرن از هاشمی خوانده ام را می آورم اینجا :

 «هیچ‌کس و به هیچ قیمتی حق ندارد گذشته را زیر سوال ببرد.»

شرح ندارد ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386

از برکات توی خونه بودن و حس و حوصله نداشتن یکی هم این رو به خاطر بسپار که لابلای وبگردی گاهی کنترل تلویزیون رو می گیری دستت و چرخی در عالم آی آر آی بی می زنی ... و گاهی اتفاقات خوب می افتد توی این تلویزیون ...

یکم . من فرزاد حسنی رو دوست دارم . با حفظ تمام فاصله ای که می توان با او حفظ کرد (و با درک این که او حتا با عادل فردوسی پوری که یکی به در میون برای حفظ خودش و برنامه اش از پاچه خاری ناگزیر است قابل مقایسه نیست شخصیتن) از موجوداتی ست که می تواند آدم را پای  تلویزیون بنشاند (اگر کار خاصی نداشته باشم) ... دقت کن که داریم در مورد سیمای سابقن لاریجانی حرف می زنیم ... با درک همه ی شرایطی که تلویزیون دولتی در ایران دارد ....

دوم. رامبد جوان برنامه ای داشت امروز در تلویزیون کانال دو که ظاهرن قبل از پخش فیلم سینمایی بود ... برنامه ی شادی بود که نمی توانم بگویم لوس و بی مزه بود ... چون حس و حالش را می گیرم ... و فکر می کنم لازم است آدم هایی که کمی با نگاه رسمی متفاوتند پشت دوربین بیایند و شمه ای از اقلیت/ اکثریت محذوف بیایند ... اگرچه ترس و لرز رامبد جوان را می فهمم که نگران بود مبادا حرکات خارج از چارچوبی از طرف خودش و همکارش و مهمانش که بهروز بقایی دوست داشتنی بود بروز کند و یکهو همه چیز کان لم یکن شود .

تبصره : کان لم یکن شدن در سیمای انحصاری خیلی عجیب نیست ... برنامه ی ۹۰ قسمتی که قرار است ادامه داشته باشد قطع می شود ... خواننده ی تیتراژ یک سریال حذف می شود ... آب هم از آب تکان نمی خورد .

سوم . برنامه ی نگاه یک که مسوولان مملکتی را می آورد که به خاطر وزیر و وکیل بودنشان دوستشان ندارم ... امشب پرویز فتاح وزیر نیرو میهمان برنامه بود ... پرویز فتاح را دوست دارم حتا اگر وزیر احمدی نژاد باشد ... از آن آدمهایی است که انرژی مثبت در کوله پشتی اش دارد .... بهش دقت کنید .... حرف زدنش ... تحلیل کردنش .... منش اش .... نگاه سیاسی آدم را اخمو می کند ... همانطوری که حتمن تجربه کرده اید میتوان با کسی دوست بود حتا اگر عقیده ی سیاسی کثافتی داشته باشد می توان با آدم هایی که نمی شناسیم هم رابطه ی دوستانه ی خوب داشت .... حتا احمدی نژاد هم دوست داشتنی است ... اگر در یک کلاس بودم با احمدی نژاد و خاتمی و رفسنجانی و حداد عادل قطعن دوست صمیمی م احمدی نژاد بود ... با خاتمی سلام و علیک محترمانه داشتم ... با رفسنجانی رفیق بودم و احتمالن پشت سرش حرف می زدم ... حداد عادل رو هم حتمن سر کلاس اذیت می کردم .

شنبه 16 تیر ماه سال 1386

آقای وزیر بهداشت که ثابت کرده چقدر به مقام شامخ روحانیت ارادت داره برای نمی دونم بار چندم به زیارت استاد مصباخ یزدی رفته ... فرازهایی از فرمایشات استاد مصباح رو مرور می کنیم :

آیت الله مصباح یزدی بیشترین فسادهای اخلاقی را متوجه دانشگاه‌ها دانست و تاکید کرد: مختلط بودن دانشجویان مجرد در محیط های اجتماعی و رواج سی دی ها و ابزارهایی که از نظر اخلاقی پایه های دین را تضعیف می کند عامل اصلی این مساله است

خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنیم جوانان ما از نظر فکری و اعتقادی و مبانی اخلاقی و ارزشی سست و لرزان هستند

متاسفانه همه پزشکان اخلاق اسلامی را رعایت نمی کنند و نتیجه آن می شود که بیمار به علت نداشتن پول کافی برای درمان روی تخت بیمارستان جان دهد ولی کسی به داد او نرسد.‌

وی با بیان اینکه پزشکان با جان مردم در ارتباط هستند از دولت خواست تا از طریق بیمه، تسهیلات و تقسیط هزینه ها امکان درمان بیماران بی بضاعت را فراهم کند.‌وی ادامه داد: اخلاق اسلامی این است که پزشک طوری تربیت شود تا بر اساس وجدانش بیماران را مداوا کند نه اینکه بر اساس فرهنگ مادی لذت گرای فرد گرا فعالیت کند و دانشگاه‌ها نباید چنین پزشکانی تربیت کند.

دور نخواهد بود روزی که اگر آقای وزیر بخواهد از راهنمایی های استاد مصباح راهبردی برای اداره ی وزارت خانه ی خود تدوین کند در حوزه آموزش پزشکی دست به شاهکاری از نوع شاهکار محرومیت پزشکان مرد مجرد از تحصیل در رشته ی تخصصی زنان و زایمان بزند ... و کلاس های دانشجویان دختر و پسر را جدا کند ... سال هاست این وسوسه ی شرعی از سوی مومنین دنبال می شود ... اگر اعتراض کنی می گویند مگر شما چه قصدی دارید که اینقدر مخالفید با جدا شدن کلاس ها ... زمانی رگ گردنی می شدم و می گفتم این توهین است به انسانیتمان ... که هست ... اما باید بگویم که بله قصد خاصی هم هست ... محیط مختلط و دوستی های جدید جنس مخالف و شناختن جنس مخالف همه خوبی های دانشگاه مختلط هستند که با انسانیت انسان هماهنگ است ... کارشناس دین نیستم و نمی دانم که این خوبی ها پایه های دین را سست می کنند یا خیر .... اما می دانم که این روابط فساد اخلاقی نیست ... فساد اخلاقی این است که با دیدن یک تار موی جنس مخالف دل و دین از کف بدهی و فکر کنی مردم همه می جهنمند ...فساد اخلاقی این است که چشم هایت را به روی واقعیاتی که زیر پوست اجتماع و اتفاقن نه در کلاس های مختلط دانشگاه اتفاق می افتد ببندی ..... فساد اخلاقی این است که چشمت را به روی آمار بالای طلاق در جامعه ای که روابط قبل از ازدواج از سوی جامعه و حکومت مطرود است ببندی .... فساد اخلاقی این است که چشمت را به روی آمار دختران فراری که اتفاقن از دانشگاه های مختلط فرار نمی کنند بلکه از خانواده های بسته فراری اند ببندی ... فساد اخلاقی این است ....

اما در فراز دیگری استاد مصباح در مورد اخلاق پزشکی صحبت کرده اند که باید بگویم نمی دانم .... اما من که ۵-۶ سال اخیر را در مراکز ارائه ی خدمات پزشکی بوده ام باید بگویم که اخلاق صنفی و شغلی ای که در جامعه ی پزشکی وجود دارد در برخوردم با هیچ شغل دیگری ندیده ام ....انصافن در جامعه ی ما که بی اخلاقی رواج پیدا کرده است پزشکان به رغم تمام مضیقه های مالی و اجتماعی که پیدا کرده اند و سال به سال بدتر شده است جزو با اخلاق ترین اقشار هستند و نباید انکار کرد که برای شغلی به حساسیت پزشکی باید آنقدر رفاه فراهم کرد که هیچ وسوسه ی مالی یی باعث کوچکترین خدشه یی در ارائه ی خدمات پزشکی شان نشود ...اما به هر حال حساسیت روی قشر پزشک از قدیم الایام زیاد بوده و بخصوص در جامعه ی بیماری مثل جامعه ی ما این امر شدت گرفته است که بعدها دلایلش را از نظر خودم در مطلبی جداگانه تقدیم خواهم کرد ....

در انتها باید بگویم که از سال ها قبل استاد مصباح را بعنوان یکی از روحانیون خوشفکر و واقع بین در جمع روحانیون شیعه می شناسم که چشم به روی بسیاری از واقعیت ها که دیگران قلب می کنند نمی بندد ... سخنرانی ایشان در سال های بعد از دوم خرداد که خواسته ی دانشجویانی را که فریاد آزادی سر می دادند آزادی جنسی می دانست نشان از نگاه آگاهانه ی ایشان به بحران روابط جنسی در جامعه ی ایران دارد .

   1      2    >>