شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386

دوباره فضا دارد سیاسی می شود ... از یک طرف انتقادات جریان اصلاح طلب و از یک طرف تعطیلی روزنامه ها و زندان از سوی نیروهای منسوب به اصولگرایان .... فضا قطبی می شود ... هم میهن رفع توقیف می شود و دوباره قاضی مرتضوی می بنددش و پرونده اش را به دادگاه تجدید نظر می فرستد ... می خواهند بدنه ی منتقد را سر لج بیندازند ... نمی دانم برای این که در انتخابات شرکت کنند یا نکنند ...هشت سال دولت خاتمی نتیجه اش زایمان دولت احمدی نژاد بود ... تحریمیون می گویند اصلاح طلبان سیاست ورز بگویند این بار با چه نگاهی و چه توجیهی می خواهند راه به مجلس بیابند ؟ ... اشتباهاتشان چه بوده قبلن که به چنان بن بستی ختم شد؟ ... این بار چه می کنند که راه به بیراهه ی آن چنانی نیابند ؟ ....  بزرگان اصلاحات می گویند ما نقاط ضعفمان را بررسی کرده ایم و نتایج جدید گرفته ایم اما ؛ بیان آن را به صلاح نمی دانیم ... حال رای دهنده ی منتقد با چه حجتی به اینان رای دهد را نمی دانم ... باز هم همان منطق سلبی ... باز همان بغض معاویه ... بازهم همان لولوی «انحصار» دوم خرداد و «اقتدار» سوم تیر ... و تاکید بر مقایسه ی فضای هشت سال اصلاحات و دو سال اخیر .... و باز همان اندیشه ی عملگرای سیاسی .... باز شبیه سازی انتخابات لوپن و شیراک ... باز انتخاب خیرالموجودین ... بد و بدتر ... دفع افسد به فاسد .... در انتخابات دور دوم خاتمی هم رای بودم با عباس عبدی که خاتمی نباید شرکت کند اما وقتی شرکت کرد باید با تمام وجود از او حمایت کرد ... این بار هم معتقدم اصلاح طلبان نباید شرکت کنند  ... اساسن با تحلیل احمد زید آبادی عمیقن هم نظرم که اصلاح طلبان باید 6 ماه سکوت کنند ...چه هیاهو و فریادی است این که سال هاست به هیچ حاصل به درد بخوری منتج نشده است .... اما اگر اصلاح طلبان در عرصه باشند و صلاحیتشان را بگیرند چه؟ .... آیا در این انتخابات باید شرکت کرد ؟ .... سوال بزرگی است که هنوز جوابم به آن مثبت است ... ولی همان طور که به معین رای دادم 51 به 49 ... با اکراه ... با تردید .... با این نگاه که راهی هر چند باریک به سوی تشکیل نهاد های مدنی باز شود ... با این نگاه که در چشم اندازی چندین ساله نهاد های حدواسط نظیر سازمان های صنفی فعال تر شوند .... با این نگاه که ترمزی هرچند فرتوت برای قطار سیاست داخلی و خارجی تعبیه کنیم ...

سه شنبه 23 مرداد ماه سال 1386

بعضی آدم ها بنا به دلایلی از آدم های دیگه شاخص ترن .... حالا این دلایل می خواد آی کیو باشه ... می خواد منش فردی باشه ... می خواد کاریزمایی باشه که این آدم ها روی دور و بری هاشون دارن ... می خواد هر کوفتی باشه بهر حال بعضی آدم ها توی چشم می آن ... مورد تمجید واقع می شن ... بالا می آن ... بزرگ می شن ... محبوب می شن .... اما توی حلقه ای که دور و بر خودشون جمع می کنن منتقد حسابی یی که قبولش داشته باشن پیدا نمی شه ... خب یکی از دلایلش اینه که این آدم ها کم کم دچار یه جور نارسیسیسم دلچسبی (دلچسب برای خودشون) می شن که می تونه خیلی از ضعف ها و عقده هایی که هر آدمیزادی داره رو بپوشونه و این پوشیده شدن ضعف ها حس کم نظیری رو می ده ... و نارسیسیسم فوق الذکر هم در مسیر رشد خودش هر کسی رو که بهش انتقاد کنه و نق بزنه و غر بزنه تحت عنوان حسود و کم استعداد و عقده ای و غیره کنار می زنه ... اینجوری بعد از ده بیست سال دور و بر این ها پر می شه از یه مشت آدم مجیز گوی مبهوت و متحیر .... و خب در زنده گی اجتماعی بخصوص این روزها اسطوره ی واقعی یی که وجود نداره ... این می شه که این آدما زمین می خورن ... هر کس به نحوی ... و اگر زمین نخورن هرگز به چیزی که لیاقتش رو دارن یا فکر می کنن که دارن نمی رسن .... نمونه هایی که واضحن می شه نام برد بنی صدر ، علی پروین ، مسعود کیمیایی و شاید هاشمی رفسنجانی هستن ... هرکدوم به نحوی ... یا زمین خوردن یا به آنچه لیاقتش رو داشته ن یا لااقل خودشون انتظارش رو داشته ن نرسیده ن .

 

چهارشنبه 10 مرداد ماه سال 1386

کم کم پیر می شویم ... فردا شب عروسی یکی دیگر از دوستان دبستانی دعوتم ... دوستان عروسی می کنند ... به ثمر می رسند ... بچه دار می شوند ... و بعد ها می میرند ... و می میریم ... مهم نیست ... ولی سیکل جالبی یه ... تکرار و تکرار و تکرار ....

زنده گی تکراری ست ..

خیلی حرف دارم که نمی خوام فعلن بزنم .... خیلی حرف های شخصی ... خیلی شخصی ... ولی خوش حالم ...

زنده گی خالی نیست ....

shit!

جمعه 5 مرداد ماه سال 1386

در خیابان های تهران ... در اتاق خواب ها ... در آشپزخانه ها ... در رستوران ها ... در ماشین ها ... در اتوبان ها ... با صدای موزیک ... لابلای صفحات کتاب ها .... خود را مثله کرد ... مغزی که با دوپا و یک آلت راه می رفت ...

 

*عنوان مطلب نقل قولی است از وودی آلن

سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386

اول عذرخواهی باید بکنم بابت لحن توهین آمیز نوشته ی قبلی ...

دوم ، تیم ملی در مقابل کره باخت ... باختی که در ضربات پنالتی به دست آمد و شاید بشود گفت که افتضاح نبوده ایم اما ترسی که در بازیکنان کره وجود داشت و طرح برنامه ای که برای حمله نداشتند و دفاعی که خیلی شکننده نشان می داد ثابت می کند که می توانستیم به راحتی کره را از پیش رو برداریم ...

امیرخان یا جوری که عشق می کند صدایش کنند ژنرال ، در حساس ترین بازی یی که در جام ملت ها انجام داد بدجور بازگشت به خویشتن کرد .... سیستم ۳-۵-۲ که باعث می شد تیم ما در کناره ها آسیب پذیر شود و با پاس های قطری کاملن در دفاع از هم بپاشد و همین ترس از جا ماندن پیستون ها باعث می شد که هیچ گاه زندی (معدنچی) و کیا نتوانند از خصوصیات تهاجمی شان با توجه به ضعف دفاع های کناری کره استفاده کنند (مدافعانی که در سیستم چهار دفاعه ی کره از ترس علی کریمی متمایل به وسط بازی می کردند و می توانستند با همکاری کریمی و گوش های راست و چپ ما دور زده شوند) ... با توجه به این موضوع ما در زمان حمل توپ توسط کره عملن با ۵ مدافع و ۳ هافبک بازی می کردیم ...تنها برنامه ی قلعه نوعی برای رسیدن به دروازه کره (غیر از اتفاقات و معجزه ی ساق های کریمی) استفاده از پاس های در عمق بود که بعد از ۲۰ دقیقه برای مربی کره ای ها رو شد و بعد از آن جز دو حرکت فردی کریمی هیچ ....در حالی که به نظر می رسید یک بازیکن توپ نگه دار تکنیکی دیگر نظیر رجب زاده یا مسعود شجاعی می توانستند جای رسول خطیبی را بگیرند که با پیراهن شماره ۱۰ علی دایی حتا منتقدان درجه ی یک کاپیتان سابق تیم ملی را ساکت کرد اصرار قلعه نوعی برای ابتکار زدن در دقایق پایانی وقت اضافه ( ابتکاری که هنر مربیان ایرانی ست و بس و دوبار قبلی هم بی نتیجه مانده بود نیمه نهایی جام ۸۴ و نیمه نهایی جام ۹۶ یکبار توسط ناصرخان ابراهیمی دستیار ژنرال و بار دیگر توسط مایلی کهن مشابه ژنرال) ....با تعویض خطیبی می شد علی کریمی را یک خط جلوتر آورد کنار سانتر فوروارد تیم قرار داد تا نزدیک تر به دروازه باشد و بشود از تکنیکش استفاده ی بهتر کرد .... اما متاسفانه هیچ فکری وجود نداشت ...

سوم . مدعیان حق کشی در خط حمله ی تیم ملی زمان برانکو را دیدید؟ رضا عنایتی ... رسول خطیبی ....

دوشنبه 1 مرداد ماه سال 1386
دیوث ها ... وقتی مربی یی به اسم خرد جمعی ... به حمایت های پنهانی ... به ادبیات ارزشی بهمان قالب می کنید : جوابگوی این شکست هم باشید ... نعش بچه های جنوب شهر و حتا شمال شهر تهران هم این کره ی وامانده را می برد .... این بازی را تحلیل می کنم ... خواهم کرد ... ولی فراموش نمی کنم که در دوران حکومت ارزشی ها در تربیت بدنی دوبار دو مربی به تیم ملی ایران تحمیل شد که دو قهرمانی آسیا را از ما گرفت ... یکی مایلی کهن که بدون شرح است و دیگری قلعه نوعی که شرح مفصلی دارد .