زمانی در انقلاب مشروطه پیشگامان در این اندیشه بودند که چگونه باید حکومت کرد . در مملکتی با آن همه بی سواد، آن همه ناآگاه فکر کردند و علاج را در قانون و مجلس دیدند . پس از چند ده سال فهمیدند که نه، این را نمی خواهند ، به خیابان آمدند و مرگ بر شاه گویان بساط رژیم پهلوی را برچیدند ، اگرچه به جمهوری اسلامی رای آری دادند اما هنوز تعریفی درست از جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن به دست نیامده بود . در جنبش اصلاحات باز می دانستند چه نمی خواهند ، و اگرچه به جامعه ی مدنی رای دادند ولی اکثر آن رای دهندگان نمی دانستند که جامعه ی مدنی چیست ؟ و بعدتر نه تنها روشن نشد، بلکه با تعریف جدید مدینت النبی وار از جامعه مدنی باز مردم نفهمیدند که چه قرار است باشد . به هرحال زمانی سوال این بود : که چگونه حکومت کنند ؟ ( یا چگونه حکومت نکنند؟)
امروز وقتی به چشم به هم زدنی سازمان مدیریت منحل می شود، با استناد به مواد مبهم قانونی فعالان حقوق بشری و دموکراسی خواه به زندان می افتند، به نحوی باور نکردنی لایحه ی بودجه کلن زیر و رو می شود، قانون تنها جنبه ی صوری و تطهیر کننده پیدا می کند ( که البته تقصیر حاکمیت نیست ، تقصیر جامعه ی توده ای بی شکلی است که ترمزهای لازم را برای جلوگیری از قانون شکنی ندارد) فکر می کنم تا زمان رسیدن به جامعه ی مدنی باید به این سوال پاسخ بدهیم که چه کسی حکومت کند؟ ( یا چه کسی حکومت نکند؟)




