FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
یکی از آفت های جامعه ی توسعه نیافته از نظر سیاسی ، مشخص نبودن دردهای واقعی است ... دردهایی که می تواند از سوی احزابی که پایگاه در طبقات اجتماعی دارند کانالیزه شود و به رای مردم گذاشته شود .... در چنین فضایی آن چه که می تواند دست گذاشتن روی عقده های مردم تلقی شود به عنوان عدالت خواهی علم می شود و رقیب را از میدان به در می کند ... زنده گی مرفه سران رژیم سابق یکی از عوامل برانگیزاننده ی خشم توده های فقیر در زمان انقلاب بود ... حال آن که انقلابیون دیروز وقتی در موضع قدرت و پست های بالا قرار گرفتند دیدند که وقتی می شود با گرفتن وام ، تسهیلات ، حقوق مناسب و  غیره شرایط زنده گی راحت را فراهم کرد چرا نکنند؟ وقتی می شود راننده ی اداره را فرستاد که قبض های آب و برق را پرداخت کند ، خریدهای منزل را انجام دهد، آقازاده را از مدرسه بردارد چرا که نه؟ مشکلی هم نیست ... اگر او نرود خود جناب مدیر باید برود ... و وقت مدیر یک ارگان ارزشمند تر است یا راننده اش؟ ... شبیه همین ایراد را به میزان حقوق نماینده ی مجلس می کنند ... نماینده ی مجلس باید بالاترین میزان دریافتی را داشته باشد که بدون دغدغه ی مادی بتواند وظیفه ی خویش را ایفا کند ... در مملکتی که یک پسربچه ی ۱۸ ساله با پول دلالی پدر ماشین صد میلیونی سوار می شود چرا نماینده ی پارلمان باید هراس داشته باشد از این که زنده گی مرفهی داشته باشد ؟ این نوع برخورد عدالت جویی نیست . عقده است .
یکشنبه 14 بهمن ماه سال 1386

صفر- عنوان مطلب هیچ ربطی به بادی مطلب ندارد ... مصرع عالی یی از حافظ که با مصرع دوم عجیب می شه ( با اعتذار از جناب کیارستمی که تک مصراع رو بیش تر پسندیده اند) ... این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم .

یک- وقتی قرار می شه یک فرمی از امریکا برات بیاد و به خاطر تحریم ، هیچ شرکت پست امریکایی ؛

Doesn't offer any services to or from Iran

فکر می کنی سیاست های بین الملل چه تاثیری بر زنده گی تو می تونه داشته باشه . خب البته این خفیف تر از اینه که از شانس بدت مرز جغرافیایی از حومه ی شهرت بگذره و تو درست در زمونه ای زنده گی کنی که جنگ بین سران پایتخت نشین کشور این ور و اون ور مرز شکل بگیره و تو آواره بشی ، یا بمیری ... داستانی یه ... خنده داری ماجرا یه کم هم اونجاست که پذیرش nuclear medicine  داشته باشی از هلند و دو روز قبلش دولت هلند دستورالعمل صادر کنه که به ایرانی ها توی رشته های مرتبط با انرژی هسته ای پذیرش ندین ... سیاستمدار ها آدمای احمق تری هستن از میانگین جامعه ... عقده ای تر که هستن ... البته توی کشور ما نه ... آقای قالیباف زمان انتخابات می گفت : من نظامی نیستم ، مجاهدم ... اون هایی رو هم که فکر می کنین توی مملکت ما سیاستمدارن ، خدمتگزارن ...

دو- این برف لعنتی هم داره گندش رو در می آره ... اون موقعی که ما مدرسه می رفتیم ، نه اینقدر برف می اومد نه دولتی بود که اینقدر مدرسه ها رو راحت تعطیل کنه ... چقدر ۶ صبح بیدار می شدیم پای رادیو که ببینیم تعطیل می شه یا نه ... آهنگ تیتراژ تقویم تاریخ منو هنوز ( وسط گوش کردن یه آلبوم پیک فلوید) یاد صبح های نیمه تاریک برفی می اندازه ... چقدر فحش می دادیم به این اکرمی و بعدش نجفی که مدرسه ها رو تعطیل نمی کردن ...

سه- احمد بورقانی درگذشت . اولین باری که دیدمش توی مجله ی حضوری مدرسه مون بود . قرار بود مهاجرانی بیاد و همه با شوق و ذوق توی سالن فرهنگسرای بهمن نشسته بودیم که بورقانی اومد به جاش .. ما همه با سبیل های آویزون نشسته بودیم که خودش حکایت آخوند جهنمی رو تعریف کرد . که ظاهرن برای منبر می خواستن یه آخوندی رو دعوت کنن ،که معتبر بوده ... بعد طرف مریض می شه یا نمی تونه بیاد که می گن : به جهنم ، فلانی ( که کمتر معتبر بوده ) بیاد ... و خودش رو در مقابل مهاجرانی به آخوند جهنمی تشبیه کرد . که بعدها فهمیدیم ، آزاده گی این آقا از سیاستمداری ( تو بخوان خدمتگزاری) جناب مهاجرانی هم به مراتب بالاتر بود . یادش گرامی .

چهار- جشنواره شروع شده .

یکشنبه 7 بهمن ماه سال 1386

در کشاکش بحث های سیاسی در مورد رد صلاحیت تعداد زیادی از اصلاح طلبان خاتمیست ، باید گفت که هیچ حرف تازه ای برای بیان وجود ندارد ....هیچ ... 

فقط پیش بینی می شود شورای نگهبان در حد یک لیست آبرومند برای این عزیزان احراز صلاحیت خواهد کرد و نتیجه هم چیزی شبیه نتیجه ای می شود که مصطفا معین به دست آورد ... یا در شورای شهر تهران به دست آمد .. اقلیتی با سابقه و وزین ... ولی اگر از چنارهای پارک شهر در ضلع شمالی خیابان بهشت بو و خاصیتی برخاست ، از این اقلیت محجوب ضلع جنوبی خیابان هم ...

بهرحال ما که رای می دهیم ...

سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386

Enuresis 0

Enuresis: involuntary discharge of urine after the age at which urinary control should have achieved.

Enuresis 1

درس یک : قربانی کردن

قربانی کردن ؛ چیزی را فدای چیزی کردن گفته اند ... مثل ابراهیم که اسماعیل را  به اذن خدا تا آستانه ی قربان برد .

 

Enuresis 1-1

الف ، جوان بازیگوش درون را به پای یک آدم عادی قربانی می کند .

Enuresis 1-2

ب ، جنده گی روح را به پای یک قدیس قربانی می کند .

Enuresis 1-3

فاصله :

|[قدیسآدم عادی ]+ [آدم عادی  - جنده ی روح ]| = فاصله

Enuresis 2

درس دو : اشتباه

اشتباه؛fault  وقتی ست که some thing that is as it should not be ، شعارن و اعتقادن و عملن .

Enuresis 2-1

تکرار اشتباه ، در جامعه ای که انباشت وجود ندارد ، یعنی امر عادی ... و امر عادی در جامعه ای که انباشت وجود دارد اگر اشتباه باشد ، کشنده است . کشنده ، به معنی عوارض جدی دارنده ....برای نسل لنگ در هوای آونگان ، فاصله ها را ندیدن چیزی بین امر عادی و کشنده است و اندک اندک شرنگ در حلقوم ریختن و ناگاه به دیوار سخت واقعیت توفنده برخوردن .

Enuresis 3

نسل روشنفکر ایرانی ، خیال می کند چیز می فهمد . ادعا دارد .

Enuresis 4

بوروکرات ایرانی ادعا ندارد . اما اعتقاد دارد کار می کند و کار درست می کند .

Enuresis 5

این دو  گروه در انورزیس 4 و 5 ، در ایرانی بودن مشترکند . این دو گروه می گایند . مملکت را ، دولت ها را ، نسل های قبلی را ، سنت های پیشین را ، نسل های پسین را. این نسل های پسین در اصطکاک با یکدیگر ، گاییدن را ، گاییده شدن را ( در مورد گاییده شدن مشترک روشنفکر ایرانی و بوروکرات ایرانی در انورزیس 6 توضیح خواهم داد) می آزمایند ... مثل نسل های قبلی ، حتا خیلی قبلی ، جنگ های داخلی را بیش از تولرانس پذیرایند ... جنگ مسلم و گبر ، شیعه و سنی ، حیدری و نعمتی ، امروز جنگ کشنده ی تک تک آدم های خود محور پندار برقرار است . و یک نسل در کشاکش جنگ سکسی ، انسانی ، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی ؛ قربانی یاد نگرفتن اصول اولیه ی زنده گی در دنیای مدرن می شود . و این چنین در جامعه ی توسعه نیافته ای چون ایران که هنوز خدا حضور پررنگ دارد ، مصرف قرص های ضد افسرده گی همپای ممالک پیشرفته هر روز بیش تر از دیروز .

Enuresis 6

این بخش تاخیری ، به گاییده شدن نسلی اختصاص دارد که در دهه ی سی نوجوان و جوان بود . در دهه ی چهل می فهمید پخته شدن ادبیات را ، شعر و هنر و سیاست (!) را ، در دهه ی پنجاه به مبارزه رو آورد یا به ساختن در فضایی که حضور در ساختن ، پیش نیازش ؛ نه احراز صلاحیت ، که عدم رد صلاحیت بود .... و این نسل علارغم همه ی قبول نداشتن همدیگر ، در انقلابی خلقی ، مشابه خیلی دیگر از انقلاب های آن دهه ، قربانی اکثریتی شد که قبولش نداشت .... روشنفکر و بوروکرات با هم قربانی شدند .

Enuresis 7

وقتی سیلی می خوری ، همه ی آدم ها ماندلا نیستند که فراموش کنند ... جایی در درون می ماند تا کسی را ترتیب دهی .... و کی بهتر از نسل بعدی ... نسلی که تا رسیدن به سن فهم ( فهم از نوع فهمی که تازه همان نسل قبلی عقده ای ضربه خورده ، حقنه اش کرده است ) 18 -20 سالی فرصت می دهد که بگایی اش ...

Enuresis 8

و ما نسل بیمار ، بین خانواده های بوروکرات و روشنفکر و حکومت اسلامی پابرهنه گان چقدر مگر توان داریم که خود را بازیابیم ... خود را بشناسیم ... مریض بار می آییم و از مملکت فرار می کنیم و دو سه سالی صرف شناختن فرهنگ قاهر کنونی دنیا و بعد حل شدن ....

Enuresis 9

تنها چیزی که از وطن برای مان می ماند قربانی شدن است ، و گاه ترشحاتی ناخودآگاه برخاسته از ناکجا آبادی در ذهن ... وطن ! چه کردی با ما ! چه انسان هایی ! چه خانواده ای ؟! چه مایی !

Enuresis final

انورزیس یکی از موارد معافیت از سربازی ست .
دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386

به عزیز فرنگ نشسته می گویم : پرفسوره می گفت برای ما خیلی خوبه که یک پزشک بیاد این جا پی اچ دی بخونه ... می گفت کارهای بوروکراسی شو انجام می دیم که علاوه بر تحقیق بتونی با مریض هم در تماس باشی .... گفتم : نمی دونم الکی می گفت یا واقعن عقیده ش بود ... و اون که 40 سال رو در اروپا زنده گی مشق کرده بود و از بر کرده بود گفت: امکان نداره بیخودی حرف بزنن .... امکان نداره دروغ بگن این اروپایی های بی دین و ایمون ...

پروفسوره می گفت: یه نکته ای که نباید فراموش کنم ( لابد با توجه به ملیت معروف در اخبار این روزهای دنیای من) اینه که این جا در بیمارستان مسلمان داریم ، هندو داریم ، آته ایست داریم ، دموکرات داریم ، کمونیست داریم و به ما هم هیچ ربطی نداره که کی چی جوری فکر می کنه ... باید تولرانس داشت ... با لبخندی و شانه ای بالا انداخته و سری به طرف مقابل کج کرده فهماندم که به یک ارزش غربی بخواهم پایبند باشم همان رواداری است ...

راهنمای من که قرار بود بخش رو و بیمارستان رو بهم نشون بده گفت : این جا با این که ماری جوانا آزاده ، توی دانشگاه و بیمارستان هیچ دانشجویی رو نمی شناسم که ماری جوانا بکشه .... یه لحظه ذهنم رفت به دانشکده ی پزشکی مادر پایتخت ایران ...

روز اول که رفتم ، قرار داشتم با راهنما ، همین طوری رفتم توی بخش تصویربرداری اسپکت ... به منشی یه اسم طرف رو گفتم ، گفت نمی دونم کجاست ... باهام اومد ، رفتیم اونقدر پرس و جو کرد تا من رو سپرد به یه منشی دیگه ...و اون باهام اومد من رو داد دست راهنما ... این فرندلی بودنه حس خوبی می ده به آدم ...می ده دیگه ...

آرامش اونجاست که دروغ ، پنهان کاری ، ریا ، حسابگری ، کینه، عقده ، در کمترین حد خودش باشه ... خانواده و خاک و نوستالژی کوچه های جوانی و زبان مشترک و درد مشترک و دوستت دارم گفتن به جای آی لاو یو آرامش رو تکمیل می کنه ... ولی پایه ی آرامش اونجاست که دروغ ، پنهان کاری ، ریا ، حسابگری ، کینه، عقده ، در کمترین حد خودش باشه.