خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
یکی از آفت های جامعه ی توسعه نیافته از نظر سیاسی ، مشخص نبودن دردهای واقعی است ... دردهایی که می تواند از سوی احزابی که پایگاه در طبقات اجتماعی دارند کانالیزه شود و به رای مردم گذاشته شود .... در چنین فضایی آن چه که می تواند دست گذاشتن روی عقده های مردم تلقی شود به عنوان عدالت خواهی علم می شود و رقیب را از میدان به در می کند ... زنده گی مرفه سران رژیم سابق یکی از عوامل برانگیزاننده ی خشم توده های فقیر در زمان انقلاب بود ... حال آن که انقلابیون دیروز وقتی در موضع قدرت و پست های بالا قرار گرفتند دیدند که وقتی می شود با گرفتن وام ، تسهیلات ، حقوق مناسب و  غیره شرایط زنده گی راحت را فراهم کرد چرا نکنند؟ وقتی می شود راننده ی اداره را فرستاد که قبض های آب و برق را پرداخت کند ، خریدهای منزل را انجام دهد، آقازاده را از مدرسه بردارد چرا که نه؟ مشکلی هم نیست ... اگر او نرود خود جناب مدیر باید برود ... و وقت مدیر یک ارگان ارزشمند تر است یا راننده اش؟ ... شبیه همین ایراد را به میزان حقوق نماینده ی مجلس می کنند ... نماینده ی مجلس باید بالاترین میزان دریافتی را داشته باشد که بدون دغدغه ی مادی بتواند وظیفه ی خویش را ایفا کند ... در مملکتی که یک پسربچه ی ۱۸ ساله با پول دلالی پدر ماشین صد میلیونی سوار می شود چرا نماینده ی پارلمان باید هراس داشته باشد از این که زنده گی مرفهی داشته باشد ؟ این نوع برخورد عدالت جویی نیست . عقده است .