FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
مظلومانه و ناامید و در حال نشستن پشت صف سفارت رای می دهیم . 
چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386

علی دایی می گوید و ریاکارانه می گوید که لطف خدا بوده که او را به صندلی مربیگری تیم ملی فوتبال رسانده .... نظیر این اظهار نظر را سال قبل هم کرده بود و در یک برنامه ی تلویزیونی خانم زهرا را هم دخیل در قهرمانی تیم سایپا دانسته بود ... اگر اینگونه دلیل و مدلول جور کردن به تکرار در صحبت های این مربی و بازیکن مطرح فوتبال ایران نبود نیازی به نقد نوشتن وجود نمی داشت .... اما علی دایی این ماجرا را مانند ذکر گفتن در ابتدای بازی ها تیم اش ( بعد از ملاقات با یکی از آیات قم ) آن قدر تابلو می کند که جا برای حرف و سخن باز می شود ... در پرانتز باید پرسید که حتمن ذکر گفتن جلوی دوربین تلویزیون ملی حتمن باید با جنبش لب باشد ؟ ...

آقای دایی که به چنین جهان بینی قضا و قدری معتقد شده که مفتضح شدن اش بعد از جام جهانی را امتحان الهی می داند و بر صدر مصطبه نشستن اش را موهبت الهی ، چرا در دفاع از موقعیتی که خداوند نصیبش کرده این چنین رگ گردنی می شود ؟ چرا طبق فرمایش خداوند رحمان سلامی نمی گوید عبور کند؟ چرا دیگر بحث را به مقایسه ی خودش با رقبایش در پست سرمربیگری تیم ملی می کشاند و از گفتمان خود فاصله می گیرد؟ با گفتمان اسطوره ، باید گفت خدا به علی دایی لطف داشته و افشین قطبی را می خواسته امتحان کند . مابقی ماجرا هم کشک بوده . دعوای سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال هم از سنن الاهی بوده که اراده ی خدا از آن مجرا امکان یابد .

 

سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386

از میان اخبار: در حالی که تا ساعت 1 بعد از ظهر افشین قطبی مربی تیم ملی شده بود علی دایی اعلام شد .... اصلاح طلبان با این که مدعی قلع و قمع در نظارت استصوابی شدند و اعتقاد دارند که اراده ی حاکمیت بر حذف آن ها از صحنه است در انتخابات تا حد ممکن شرکت می کنند ... علی دایی در حالی که ادعا کرده بود لابی هرکس قوی تر باشد مربی تیم ملی می شود مدعی لابی کردن با "اون بالا بالایی" شد در این میان افشین قطبی گفت برای گرفتن پاسخ در مورد چنین ماجرایی نگاهش به آسمان است ... رییس جمهور ادعا کرد مسوول تورم در سال آینده دولت نخواهد بود ...

از میان وبلاگ ها: گنده گنده حرف زدن دلیل درست حرف زدن نیست .... سایکوآنالیز کردن که تازه گی مد شده دلیل درست تحلیل کردن نیست ... نوستالژی داشتن دلیل تطهیر مورد نوستوس نیست .... ادعا کردن و گوز گنده دادن دلیل بر ظرفیت بالای نشیمن گاه نیست .... سکوت کردن دلیل بر سنگین بودن نیست ... غرق شدن دلیل بر عمق نیست ....

از میان کانال های ماهواره ای : حرف زدن دلیل بر حرف داشتن نیست ... مشکل ما این است که مدت ها در مملکتی بوده ایم که تلویزیون در اختیار از ما بهتران حکومتی بوده است .... این است که عقده ی "خود کم در صفحه ی جادویی بینی " داریم ....

 

دوشنبه 6 اسفند ماه سال 1386

وقتی بحث بر سر انتخاب مربی تیم ملی است و گزینه ها قرار است از بین امیر قلعه نوعی و افشین قطبی انتخاب شود نشان می دهد کار در جایی ایراد دارد . دو نفر که از زمین تا آسمان با یکدیگر فاصله دارند .

امیرقلعه نوعی ، بچه ی جنوب شهر تهران، بی سواد ( از کلهم را کل یوم گفتن بگیر در گفتار روزمره تا مینیسک را مینیکس گفتن در ادبیات تخصصی) ، بی اخلاق ( از دعوای دربی سال 73 بگیر تا زیرآب زنی و ریاکاری و ...) ، لجباز ( برخورد او با سامره و کعبی و ...) ، عدم رعایت اصول حرفه یی ( برخورد او با برانکو در زمان مربیگری او در تیم ملی ) .

قلعه نویی با سیستم 2-5-3 در فوتبال میان مایه ی داخلی ایران که فیروز کریمی در آن استاد تاکتیک خوانده می شود و اکبر میثاقیان منجی تیم ها شمرده می شود و مربیان تحصیلکرده و با سابقه از آن جایی که مناسبات آلوده و باندبازی های آن را نمی شناسند از آن رانده می شوند توانسته در سال های اخیر نتایج خوبی بگیرد . او اوج دوران فوتبالش را در استقلال با این سیستم کار کرده و با همین سیستم به عنوان هافبک طراح با استقلال قهرمان آسیا شده ، اما از آن جایی که هیچ چیز دیگری غیر از سیستم مذکور که مبتنی بر دوندگی و درگیری هافبک ها ست در پازل ذهنی اش جایی ندارد در مسابقات خارجی کم می آورد . چون آن جا دیگر با فیروز کریمی و میثاقیان و مظلومی و بگوویچ سروکار ندارد . همان طور که تیم تحت هدایت او در همان فصلی که قهرمان شد در مقابل مفلوک ترین پرسپولیس سال های اخیر که چند وقتی بود آری هان را به خدمت گرفته بود حرفی برای گفتن نداشت .

به هرحال امیرقلعه نوعی که راه و رسم پیشرفت را به خوبی فرا گرفته و حتا در برنامه ی نود هم می زند به صحرای کربلای انرژی هسته ای یکی از کاندیداهای جدی مربیگری تیم ملی است . اما حضور او در لیستی که قطبی هم گزینه ی دیگر آن است سوال برانگیز است . اگر می گفتند از بین امیرقلعه نوعی و علی پروین و محمد مایلی کهن و فرهاد کاظمی یکی را انتخاب می کنیم قابل هضم بود اما افشین قطبی؟

افشین قطبی ، متعلق به خانواده مشهور قطبی است که پیش از انقلاب به دلیل نسبت فامیلی با فرح دیبا از خانواده های صاحب نفوذ محسوب می شدند . اتفاقن بر خلاف تبلیغاتی بعضی از اصولگرایان که نسبت افشین قطبی با رضا قطبی را به نحوی وابسته گی به رژیم پهلوی قلمداد می کنند باید گفت که رییس سازمان رادیو تلویزیون رژیم پهلوی در سال های دهه ی 50 از افراد خوشفکر ، باز اندیش و مورد قبول عموم هنرمندانی بود که در آن سال ها سرو کارشان با تلویزیون بود و اتفاقن نظر خوشی هم نسبت به رژیم پهلوی نداشتند . تلویزیونی که مسعود بهنود و سایه و نادر ابراهیمی و ناصر تقوایی در آن جا داشتند و شاید بسیار بیشتر از امروز به صدا و سیمای واقعی مردم ایران نزدیک بود. افشین قطبی در امریکا بزرگ شد ، به دانشگاه یو سی ال ای رفت که یکی از معتبر ترین دانشگاه های امریکاست ( و موفقیت در آن بیش از زیر آب زنی و شارلاتان بازی به استعداد و پشتکار نیازمند است) ، در آن جا دوره های مربیگری فوتبال را گذراند ( اگر افتخار قلعه نوعی 2 ماه observer  بودن در تمرینات لورکوزن در زمان کریستوف دام است افشین قطبی عضو کادر تیم هایی بوده که رهبری آن ها با مربیانی به مراتب معتبر تر از دام بوده است) ، اخلاق حرفه یی را رعایت می کند ( برخلاف قلعه نوعی بعد از باخت ها داور و ضدفوتبال حریف و ... را مقصر نمی داند . برخورد او بعد از باخت به تیم کثیف اکبر میثاقیان این مربی شلوغ کار را هم خلع سلاح کرد) ، در رفتارش شخصیت فردی ( نه شخصیتی که از جایگاه ناشی شود) به چشم می خورد و این شخصیت فردی است که در بسیاری از مناصب در مملکت ما دچار قحطی است . اما قطعن قطبی با حواشی و باند بازی های فوتبال ما نمی تواند کنار بیاید . اگر قطبی مربی تیم ملی ما شود که از نظر سواد و اعتبار بین المللی و وجاهت فردی شایسته گی به مراتب بیش از قلعه نوعی دارد نیاز به مدیرفنی قاطع و شارلاتانی دارد که از طرفی در کار سرمربی دخالت نکند ، از طرفی توانایی جمع کردن بازیکنان مشکل داری نظیر کریمی و نکونام و نیکبخت و عنایتی را داشته باشد . کسی مثل محمد مایلی کهن ، محمد حسن انصاری فر ، یا امثالهما که از سوی منابع فوقانی قدرت در سازمان تربیت بدنی و حراست هم مورد قبول باشند .

همین ...

یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386

با این که بنا و علاقه و امید تاثیر و انگیزه ی آگاه سازی و حس خودنمایی ندارم که از سیاست مملکت مان بنویسم اما بعضی چیز ها واقعن نگفتنش سخت تر از گفتنش است . مثل وقتی که مثلن همینه رو تماشا می کنی ... فکر کن دوست این پت و مت بودی و توی خونه شون نشسته بودی و می خواستن برات غذا درست کنن ... خب یه ناله ای می کنی دیگه ...

ماجراهای مرگ آیت الله توسلی و اهانت به بیت امام و دست گرفتن اصلاح طلبان در این راستا چندین روز است که وب سایت های منسوب به اصلاح طلبان و روزنامه و مجله های معدودشان را پر کرده است . اولن اگر برای اصلاح طلبان قائل به بدنه ی اجتماعی باشیم ( چون آن ها تمام نیروهای دموکراسی خواه و حقوق بشر طلب و آزادی محور رو که بعضن فاصله ی بعیدی با گفتمان عمود خیمه ی اصلاحات دارند به اعتبار آرای انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم و مجلس ششم جزو بدنه ی خود می دانند) باید گفت عکس العمل چندانی از جانب این بدنه ی عمومن جوان که در میان وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران اصلاح طلب و جنبش زنان و جنبش دانشجویی و جنبش کارگری قابل مشاهده اند در مقابل اهانت به سید حسن خمینی ندیدیم . دومن اگر آزادی بیان در صدر مطالبات اصلاح طلبان مشارکتی و مجاهدینی وجود دارد این وامصیبتا سردادن در انتقاد و حتا اهانت به نوه ی بنیانگذار انقلاب اسلامی با شعار ها چندان همخوانی ندارد. مگر نه اینکه هیچ کس مصونیت ندارد . مگر وب سایت وابسته به دولت جز چند ادعا در مورد مرکب حجت الاسلام و تفریح مورد علاقه ی ایشان و البته کنایه ای مبنی بر "اظهار نظر مبتنی بر سود شخصی" از جانب سید حسن خمینی چه جنایتی مرتکب شده است ؟ مگر قرار است به لیست افراد مصون از تعریض ، از جانب اصلاح طلبان هم افرادی اضافه شوند؟

زیاده عرضی نیست ... گرچه همین مقدارش هم زیادی بود.

جمعه 3 اسفند ماه سال 1386

انیمیشن پرسپولیس که نامزد دریافت جایزه اسکار شده و البته جایزه ی هیات داوران جشنواره ی کن رو برده نگاهی واقعی به داستان های طبقه ی متوسط شهری ایران دارد در جریان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی . ماجرای جنگ قدرت در سال های اول انقلاب ، دستگیری ها و اعدام های ضد انقلاب ، محدودیت های فردی و اجتماعی ( از پوشش اسلامی برای شهروندان غیرمعتقد بگیر تا ایست بازرسی و الکل و مهمانی های با ترس و لرز ) ، فیلم نگاهی تیره دارد به ایدئولوژی سیطره افکن بر تمام جنبه های زنده گی ، و نگاهی منفی به ریا کاری، دروغ و ظاهر سازی ساری در جامعه ی ایران در تمام سال های گذشته . مسائلی که برای بسیاری از افراد این طبقه ی خاص از جامعه ی ایران که مرجانه ساتراپی متعلق به آن است کاملن ملموس است و نکته در این است که در کمتر کتاب یا اثری هنری که درباره ی این سال ها نگاشته شده است چنین نگاه فردمحوری نسبت به مسائل وجود داشته است ( اگر از بعضی از آثار اسماعیل فصیح در دهه ی 60 بگذریم) . اما نقطه ضعف ( اگر بشود نامش را نقطه ضعف گذاشت ) عمده ی داستان آنجایی ست که نویسنده آن طور که در داستان هم آمده، می خواهد برای حفظ تاریخ خانواده گی با عینک گفتمان چپ داستان های تاریخی را بازگو نماید . نگاه تئوری توطئه ای در مورد ظهور رضاشاه، نگاه همدلانه با جریان تحت الحمایه ی شوروی در خودمختاری آذربایجان ، قهرمان ساختن از تنها فعالان چپ که گویی تنها بار مبارزه و شکنجه و زندان رفتن به دوش آن ها بوده است کمی از بیطرفی و دوست داشتنی بودن داستان می کاهد .

با تمام این اوصاف پرسپولیس را دوست داشتم و نقطه ضعف فوق الذکر را هم به پای شخصی بودن داستان می گذارم که اتفاقن همین مورد اخیر( شخصی بودن ) داستان را خالص و بی پیرایه کرده است .