با این که بنا و علاقه و امید تاثیر و انگیزه ی آگاه سازی و حس خودنمایی ندارم که از سیاست مملکت مان بنویسم اما بعضی چیز ها واقعن نگفتنش سخت تر از گفتنش است . مثل وقتی که مثلن همینه رو تماشا می کنی ... فکر کن دوست این پت و مت بودی و توی خونه شون نشسته بودی و می خواستن برات غذا درست کنن ... خب یه ناله ای می کنی دیگه ...
ماجراهای مرگ آیت الله توسلی و اهانت به بیت امام و دست گرفتن اصلاح طلبان در این راستا چندین روز است که وب سایت های منسوب به اصلاح طلبان و روزنامه و مجله های معدودشان را پر کرده است . اولن اگر برای اصلاح طلبان قائل به بدنه ی اجتماعی باشیم ( چون آن ها تمام نیروهای دموکراسی خواه و حقوق بشر طلب و آزادی محور رو که بعضن فاصله ی بعیدی با گفتمان عمود خیمه ی اصلاحات دارند به اعتبار آرای انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم و مجلس ششم جزو بدنه ی خود می دانند) باید گفت عکس العمل چندانی از جانب این بدنه ی عمومن جوان که در میان وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران اصلاح طلب و جنبش زنان و جنبش دانشجویی و جنبش کارگری قابل مشاهده اند در مقابل اهانت به سید حسن خمینی ندیدیم . دومن اگر آزادی بیان در صدر مطالبات اصلاح طلبان مشارکتی و مجاهدینی وجود دارد این وامصیبتا سردادن در انتقاد و حتا اهانت به نوه ی بنیانگذار انقلاب اسلامی با شعار ها چندان همخوانی ندارد. مگر نه اینکه هیچ کس مصونیت ندارد . مگر وب سایت وابسته به دولت جز چند ادعا در مورد مرکب حجت الاسلام و تفریح مورد علاقه ی ایشان و البته کنایه ای مبنی بر "اظهار نظر مبتنی بر سود شخصی" از جانب سید حسن خمینی چه جنایتی مرتکب شده است ؟ مگر قرار است به لیست افراد مصون از تعریض ، از جانب اصلاح طلبان هم افرادی اضافه شوند؟
زیاده عرضی نیست ... گرچه همین مقدارش هم زیادی بود.




