شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387

در مورد گذشته ی پیش از انقلاب آوینی چیزهایی خوانده و شنیده ایم . این هفته در شهروند امروز  پرونده ای در باره ی آوینی باز شده که باعث شد بار دیگر آینه ی جادو ، نقدهای سینمایی آوینی را ورق بزنم . به مناسبت سالمرگ آوینی ، خطوط زیر را داشته باشید :

آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه ی ایران هستید که هرگز روشنفکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفکر ها را درآورید فیلمی مثل شبهای زاینده رود می سازید که فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد می زند که سازنده ی فیلم از روشنفکری و لوازم و مراتب آن بی خبر است و تنها راه گم کرده ای حیران است . فیلم روشنفکری «پرده ی آخر» است با ساختی در کمال مهارت . فیلم روشنفکری فیلم نقش عشق است . فیلم روشنفکری خودش داد می زند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف منش علم زده و غرب زده ی ایرانی است . شما فیلمفارسی می سازید و از دستفروش به بعد فقط شعار داده اید.

چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387

رخوت بین الفصلی ، رسوخ کرده در اعضا و جوارح که نمی دانم کی سر پرکشیدن دارد تا برسیم به کلی کار اداری ... یکی این که گواهی نامه را که به برکت سرقت شدن در واپسین روزهای سربازی به کف با کفایت یکی از بزرگان مدافع ناموس و شرف ملت یک سالی ست نداریم باید المثنا بگیریم .... دیگر این که کارت نظام پزشکی را که بعد از سه سال طبابت نکردن در کیف پول تکه تکه شده باید نو کنیم و لابد حق عضویت های عقب مانده را هم باید پرداخت که این نهاد صنفی دفاع کند از حقوق مان ... دیگر این که فرمی را برای ثبت نام در دانشگاه یورپ باید مدت هاست که پست کنیم .... دیگر این که خلافی ماشین را باید در دادگاه حل اختلاف نصف کنیم ... خلاصه از انواع کاغذبازی که تصور کنی بهره ای هست و با قوای مختلف مملکتی و سازمان های نیمه دولتی و نظامی و انتظامی به کاغذی گواهی یی چیزی وصلیم ... و شاید همین خود رخوت زا باشد که بیخود به تغییر دما و فصل و مزاج و آلرژی و بلغم و سودا ربط اش می دهیم ...

جمعه 16 فروردین ماه سال 1387

اشتباه در همه جا هست ... به هیچ انگاشتن مردم کسی که آن سوی میز نشسته در همه ی مشاغل هست ....به منافع فردی فکر کردن ، پول را دیدن و انباشتن در این دنیای مدرن پاندمیک است .... ولی وقتی پزشکی را می بینند که از این ها می گوید انگار عقده ی چندین ده ساله ی ملتی فوران می کند ...  انگار پزشکی را که خورد کرده اند در جامعه ، در سریال های تلویزیونی ، در سیاست های کلان مملکتی هنوز آن قدر سرپا و مقتدر و بی اشتباه می خواهند که خم به ابرو نیاورد و همان تقدس سابق (ماقبل مدرن ) را حفظ کند .... در حرف هایشان همه نوع متلک می گویند و باز هم بت پزشک در خیال شان پابرجاست ...

و پزشک باید هم استوار بماند ... شاید تنها شغلی که باید (حتا معلم هم نه ، چون ابزار سیستم گرداننده ی دنیا ، حکومت هاست برای چپاندن جفنگیات در کله ی کودک معصوم از هفت ساله گی ) ...

و پزشک باید خودش این استواری را حفظ کند ... باید گلایه ای هم اگر هست در جمع حرفه یی باشد ... که ضربه خوردن جامعه ی پزشکی در ذهن مردم ضریب سلامت جامعه را پایین می آورد ... حالا اگر ضریب سلامت جامعه به گوز بند است گو باش ...

من معتقدم به رغم تمام بی انصافی ها ، بی مسوولیتی ها، بی اخلاقی هایی که در جامعه ی پزشکی ما وجود دارد ( و بخصوص در سال های اخیر که سیل انسان های دون با افزایش ظرفیت دانشکده های پزشکی و انواع سهمیه مفتخر به کسب مدرک پزشکی شده اند افزون تر هم شده است ) جامعه ی پزشکی ما در قیاس با میانگین جامعه همچنان شرافت را می توانند چون نشانی به سینه بزنند و در این جامعه ی بی اخلاق انگشت نما باشند که هستند ....گشتی کوچک در لایه های اجتماع صحت این ادعا را ثابت می کند .

جمعه 16 فروردین ماه سال 1387

منی که این همه از درس حالم بهم می خوره ظاهرن مقدر است که 10 -15 سال دیگه درس بخونم ... بعد از یه وقفه ی سه ساله از پس 20 سال درس خوندن ... تاریخ دوباره تکرار می شود ... و من دوباره هفت ساله می شوم این بار نه در ایران اما .... امیدوارم بار دوم کمیک باشد ... لااقل بیش تر خوش می گذرد .

دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387

همیشه می گن سال که نو می شه باید ببینی که چه کارهایی رو در سال قبل کردی و چه کارهایی رو در سال بعد خواهی کرد ... اگر ضرب المثل قدیمی درست باشه که سال تحویل در هر حالی که باشی در لحظه ای که داری حالی به حالی می شی تا آخر سال در بر همان پاشنه خواهد چرخید باید بگم که در سال آینده به طور عمده در ارتفاع سی هزار پایی رویت خواهم شد ، ناامید از ری جکت شدن از سفارتی و امیدوار به اپلای کردن در سفارت الاخری ...

روزهای اول سال به توضیح اقدامات من در زمینه ی آینده ی تحصیلی و کشوری و کاری به اعضای فامیل از ۶ کلاس سواد بگیر تا پزشک متخصص گذشت ... همچنین با دوره کردن سایت های اینترنتی فهمیدیم که در دوران غیبت صغرای ما از میهن در انتخابات مجلس فاجعه ای هم رخ نداد و البته معجزه ای نیز هم ... این ثابت می کند که بود و نبود ما حداقل در عرصه ی سیاست در این مملکت تاثیری ندارد .... البته این خیلی هم نشانه ی منفی یی نیست ... مگر خاتمی که مدت ها قهرمان این ملت بود شرایطی جز این داشت؟

از دیگر مواردی که در روزهای اول سال پشت سر گذاشتیم بازی تیم ملی فوتبال ایران با مربی گری علی دایی بود ... که با کت و شلوار شیک و البته تسبیح بر روی نیمکت نشسته بود ... دایی همون سیستم برانکو رو پیاده کرده بود با این تفاوت که گزینش بازیکنانش برای پست های متلف نشان دهنده ی آی کیوی بالاتر او از برانکوی دوست داشتنی اما خنگ بود . البته توضیحی هم در مورد ترکیب تیم ملی دارم و توصیه ای هم به علی دایی که به زودی ارائه می کنم و اگر نتیجه بخش نبود می فهمم بود و نبود من در عرصه ی ورزش هم در این مملکت فرقی نمی کند .

از دیگر نکات امسال نام گذاری سال ۸۷ به نام شکوفایی است ... یاد جوکی افتادم که ترکه با یک زن ۱۳۰ کیلویی قرار گذاشته بوده برای اولین بار ... می پرسه اسم شما چی یه ؟ ... دختره می گه غنچه ... ترکه فرار می کنه می گه تو که الان غنچه ای اینی ... اگه شکوفا بشی چی می شی ....

والسلام علی من اتبع الهدا