ماجرای دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی این دانشگاه ماجرایی نیست که عجیب و باور نکردنی باشد. هرکس کمی آشنایی با آدم های این سیستم داشته باشد ( این آشنایی برای من از طریق مشاهده ی مستقیم در دوران سربازی در حضور افسران، درجه داران و کارمندان غیور نیروی انتظامی حاصل شد) می داند که عقده های جنسی در طبقه ی متوسط به پایین مذهبی که اتفاقن نیروی اصلی بدنه ی بوروکراسی نظام هستند بیداد می کند .شواهد علنی ماجرا را می شود در بازداشت سردار زارعی فرمانده ی پلیس استان تهران به عین الیقین عیان دید . و این عجیب نیست وقتی از ایران خارج می شوی مهمترین آزادی یی که داری ، آزادی از حس عدم امنیتی است که در ایران روز و شب همراهت بود . نه عدم امنیت جانی از ترس دزد و آدمکش و لات و رذل ، که عدم امنیت روانی از حضور دائم پلیس در تمام عرصه های زندگی خصوصی ات . ماجرای دیگری که حضیض کثافت جنسی را در متصدیان امر مشغول در درونی ترین لایه های نظام نشان می دهد نگاهی دوباره است به فیلم بازجویی از همسر سعید امامی ، که بازجو ، جواد آزاده چه سوالات شنیعی را از متهم می پرسید و در واقع اگر در سیستمی ملایم تر رشد می کرد می شد پیش بینی کرد که جواد آزاده با آن حجم از فانتزی های جنسی می توانست کارگردان بزرگی در عرصه ی فیلم های پورنو شود.
اما مشاهده ی فیلم آقای دکتر مددی با آن اضطراب و بیقراری و بلاتکلیفی با تمام خشمی که نسبت به یک مدیر میانی نظام دارم ، ناراحت کننده بود . از آن جهت که یادآور خاطرات اینچنینی ام در برخورد با نیروی انتظامی بود . وقتی مثل گنجشکی در کنجی گیر می افتی و راه فراری نداری . به جرم داشتن مشروب و فلان و فلان ، به جرم همراه بودن با کسی که دوستش داری یا نداری ( به اون دیوث ها چه؟) و در این بی پناهی آخر کار یا پولی باید می دادیم یا در بازداشتگاه می خوابیدیم و دادگاه می رفتیم ...




